صد گونه ملامت كه نمىبايد هست * يك لحظه فراغتى كه مىبايد نيست
*
عمرى بودم بدولت وصل تو شاد * هجر آمد و برد لذت وصل از ياد
افسوس ز اوقات ملاقات افسوس * فرياد ز ايام جدايى فرياد
*
چون يار ز چهره برقع ناز گشود * عشق آمد و صبر كم شد و شوق افزود
از كعبهء مقصود نشان مىجستم * عشقم بسر كوى بتى راه نمود
*
گر كسب كمال مىكنى مىگذرد * ور فكر محال مىكنى مىگذرد
دنيا همه سربسر خيالست خيال * هر نوع خيال مىكنى مىگذرد
*
آزرده ز جور فلك مينارنگ * در گوشهء غم نشستهام با دل تنگ
گه ريخته در ديدهء اميدم خاك * گاه آمده بر شيشهء ناموسم سنگ
*
آنى كه بجان و دل گرفتار توام * آشفتهدل از حسرت ديدار توام
شب تا بسحر بديده خوابم نرود * از بس كه خراب چشم بيمار توام
*
ماييم كه هرگز دم بىغم نزديم * خورديم بسى خون دل و دم نزديم
بىشعلهء آه لب ز هم نگشوديم * بىقطرهء اشك چشم بر هم نزديم
*
بىطاقت و بىقرار و بىدل ماييم * در كوى غمت گرفته منزل ماييم
آشوب خيال و آفت عقل تويى * آشفته آن شكل و شمايل ماييم
*
دوش با دردىكشان صافدل در پاى خم * باده مىخورديم كآواز آمد از بالاى خم
كاى حريفان چون شما ما نيز رندان بودهايم * خاك گشتيم و كنون خشتيم بر سرهاى خم