بشست ابر غبار دى از رخ غبرا * نوشت سبزه بلوح چمن به خط غبار
نشان دولت باد بهار در بستان * برات روزى مرغان باغ در گلزار
برهنه گشته سر كوه از عمامهء برف * مگر بماتم دى بر زمين زده دستار
ز لطف آب شده تيز خنجر سبزه * ز اعتدال هوا كند گشته سوزن خار
ز بيد مشك شكستست قدر نافهء مشك * خجل ز گريهء بيدست آهوى تاتار
بسايهء سمن و سايبان اطلس بيد * ز تاب مهر بهر جا مهى گرفته قرار
پريوشان ملايك فريب مردمكش * سهىقدان صنوبر خرام خوشرفتار
همه سمنبر و سيمينتن و سمنساعد * همه شكرلب و شيريندهان و شيرينكار
در آن زمان كه ز مى لاله را پياله پر است * پياله گير به روى بتان لالهعذار
ببين در آينهء جام جلوهء ساقى * كه برفروخته چون گل ز تاب مى رخسار
بيار باده كه مستور نيست از من مست * رموز عشق كه با كس نكردهاند اظهار
حرام نيست مى شوق در پيالهء عشق * به شرط آنكه بمستى نهان كنند اسرار
بهرزه پند من اى شيخ خودپسند مده * مرا كه عاشق مستم به حال خود بگذار
بيمن همت پير مغان خلاص شدم * ز قيد رشتهء تسبيح و حلقهء زنار
كجاست ساقى سيمينبدن كه بزدايد * بصيقل مى از آيينهء دلم زنگار
ز بار منت دونان بجانم اى ساقى * سبك برطل گرانم خلاص كن زنهار
*
نظر كن بتاريخ شاهان پيشين * كزين دير ديرينه بستند محمل
كجا شد فريدون فرخندهسيرت * كجا رفت كيخسرو آن شاه عادل
روانست پيوسته از شهر هستى * بملك عدم از پى هم قوافل
همان گير كز فيض فضل الهى * شدى بهرهمند از فنون فضايل
بكلك بديع البيان معانى * در اقسام حكمت نوشتى رسايل
زدى تكيه بر مسند فضل و دانش * نهادند نام تو صدر الافاضل
چه حاصل كه از صوب تحقيق دورى * بنزديك دانا به چندين مراحل
*
برآمد گل از مطلع شاخ ديگر * چو خورشيد ازين كاخ فيروزهمنظر