تا نى بآواز حزين گويد بر آن نازنين * حال دل اندوهگين از نالههاى زار خود
سيل سرشكم دمبدم سازد برسوايى علم * شرمندگيها مىكشم از ديدهء خونبار خود
طاهر ره آن سنگدل شبكردهاى از اشك گل * امروز خواهى شد خجل از گريهء بسيار خود
*
اميد وصل نرفت از دل فگار هنوز * نشستهام بسر راه انتظار هنوز
دلم ز آتش عشق تو بىقرار و همان * ز گريه غرقه به خون چشم اشكبار هنوز
ز شوق روى تو داريم جان همه حسرت * ولى ز روى تو هستيم شرمسار هنوز
گمان مبر كه به آخر رسد حكايت عشق * چو هست حسن ترا ابتداى كار هنوز
شراب بيخودى از سرگذشت طاهر را * نشد خلاص ز درد سر خمار هنوز
*
تو ناوك مىزنى بر سينه و من در غم آنم * كه پيدا مىشود از زخم تيرت زخم پنهانم
ز تو صد غنچهء اميد در دل داشتم پنهان * شكفت آخر گل نوميدى از هر خار مژگانم
نه كام از بخت دارم نه اميد زيستن بىاو * ندانم چون كنم ، در چارهء اين كار حيرانم
دوا از من كه هستم بىسروسامان چه مىخواهى * كه من وارسته از فكر سر و فارغ ز سامانم
*
برخيز و بركش تيغ كين تا دادن جان بنگرى * وز خنجرم بشكاف دل تا داغ پنهان بنگرى
سرو از قدت گردد خجل چون سوى باغ آرى گذر * گل آب گردد از حيا گر در گلستان بنگرى
جايى كه آن رشك قمر گردد به خوبى جلوهگر * اى ديده شرمت باد اگر در ماه تابان بنگرى
در مجلس ما اى خضر از چشمهء حيوان مگو * كز شرم بربندى زبان گر لعل جانان بنگرى
طاهر ز خود بيگانه شو تا آشناى او شوى * وز ديدن خود درگذر تا رويش آسان بنگرى
*
تا يك نفس از حيات باقيست مرا * در سر هوس شراب و ساقيست مرا
كارى كه من اختيار كردم اينست * باقى همه كار اتفاقيست مرا
*
در دهر كسى كه عشق را شايد نيست * يارى كه ازو دلى برآسايد نيست