*
ساحرانيم و دوصد بلعجبى پيشهء ما * معنى بوقلمون صورت انديشهء ما
عهد كرديم كه بىمغبچه جامى نكشيم * گر بود از دل جبريل امين شيشهء ما
كوهكن سنگتراش آمده گوهرجو نيست * گم شود در دل خارا بطلب تيشهء ما
گلبن گلشن عشقيم كه در باغ جهان * نم ز آتشگه دوزخ بكشد ريشهء ما
جز ز لخت جگر خويش غذايى نخوريم * نفعى ار شير خدايى حذر از بيشهء ما
*
چشم سرمستش كه ناز و شيوه در فرمان اوست * رنگ روى فتنه از شمشير خونافشان اوست
غمزه يكتا قهرمان ملك حسن و دلبرى * زيور صاحبقرانى تركش مژگان اوست
غمزهاش از دلبران گر باج بستاند رواست * حسن عالم وقف روى چون مه تابان اوست
نيست دور حلقهء گيسو به طرف ابرويش * چشم او سرمست ناز و فتنه سرگردان اوست
صد جهان دلداده را نفعى كفايت مىكند * اينهمه خوبى و رعنايى كه اندر شان اوست
*
بسوز غم كه دل در سينه رقصد * چو عكس شعله در آيينه رقصد
كى افتد در خمار آن دل كه فردا * ز كيف بادهء دوشينه رقصد
نگاهى مىكند آن غمزه كز وى * محبت در كمين كينه رقصد
شه از تاج و كمر در زير بارست * گدا در خرقهء پشمينه رقصد
فلك در خاك پاى طبع نفعى * چو مفلس بر سر گنجينه رقصد
*
بحر پرگوهر عشقم دل جوشان دارم * مايه از خاك در بادهفروشان دارم
يك شرر كم نشد از آتش عشقم در دل * گرچه از ديده دو درياى خروشان دارم
غمزه هرچند درآيد ز در ناز و نياز * من ز بيم نگهش خوى خموشان دارم
تكيه بر تخت سليمان نزنم از همت * هوس سلطنت خانهبدوشان دارم
بندهء آن خم زلفم كه بيادش نفعى * آرزوى روش حلقهبگوشان دارم
*
دل آينهء صورت و معنى خداست * هم قبلهنماى عالم استغناست
زآنست كه از دل بجناب مطلق * راهيست كه هم روشن و هم ناپيداست