جيب نظر پر است شفايى ز گل مرا * از گلبنى كه دايم ازو خار بردمى
( از ديوان غزلها )
*
هر كسى در خيال داور خويش * صورتى ساختست درخور خويش
چون شود مغز معرفت بىپوست * همه دانند كاين قفاست نه روست
هرچه گفتند و هرچه مىگويند * همه راه خيال مىپويند
*
يك زبان بينى و سخن بسيار * يك نسيم است و موج در تكرار
هر زمانيش جلوهء دگر است * ليك چشم عليل بىخبر است
بخل در مبداء حقيقت نيست * دو تجلى بيك طريقت نيست
آب در بحر بيكران آبست * چون كنى در سبو همان آبست
هست توحيد مردم بىدرد * حصر نوع وجود در يك فرد
ليك غير خداى جل جلال * نيست موجود نزد اهل كمال
هركه داند بجز خدا موجود * هست مشرك بكيش اهل شهود
وحدت خاصهء شهود اينست * معنى وحدت وجود اينست
حق چو هستى بود بمذهب حق * غير حق نيستى بود مطلق
*
معرفت كى ز قال مىزايد * رهبر كور كور كى شايد
حبس در دام احتمال همه * موم در دست قيل و قال همه
برگ اين راه راز اهل كمال * ديده بستان نه پاى استدلال
*
هركه با صبح همنشين باشد * نور دولت در آستين باشد
ور بود انتظام او با شام * همچو شب روى دل كند شبفام
( از مثنوى نمكدان حقيقت )