( بر وزن و بپيروى از مخزن الاسرار ) ، مهر و محبت ( در برابر خسرو و شيرين ) نمكدان حقيقت ( بپيروى از حديقة الحقيقهء سنايى ) ، مجمع البحرين ( باستقبال از تحفة العراقين خاقانى ) . ديوان غزلهاى او را كه در حدود 5500 بيت است بشمارهء 1204 .
Supp
در كتابخانهء ملى پاريس ديدهام . ازوست :
منم كه صبح كنم نام شام ماتم را * هلال عيد كنم نقش ناخن غم را
نمك ز گرمى داغم بخويش مىلرزد * كند جراحت من زخمدار مرهم را
بصرفه خرج كن آزردگى ز كيسهء دل * نگاه دار پى روز خوشدلى غم را
بشكر لذت درد تو مىتوان دادن * زكات يكشبه غم روزگار خرم را
به درد كوش شفايى كه هيچكس نخرد * به هيچ سينهء بىدرد و چشم بىغم را
*
گفتم بحرم محرم اين خانه كدامست * آهسته به من گفت كه بيگانه كدامست
همسايهء افسردهدلان چند توان بود * اى سوختگان كوچهء پروانه كدامست
بر غيرت دل رشك تماشا نفزوديم * با ديده نگفتيم كه جانانه كدامست
از سايه ره خانهء خورشيد توان يافت * از كعبه بپرسيد كه بتخانه كدامست
در سينه بديدم دل آواره و گفتم * ديوانهء آن گوشهء ويرانه كدامست
صد ميكده خون بر سر هم مىكشم امشب * همسايهء دل در ته ميخانه كدامست
*
در باغ ما بلاله مى ناب مىدهند * صد خار از براى گلى آب مىدهند
هر مردكى بگوشهء دستار مىزند * آن غنچه را كه آب بخوناب مىدهند
طاقت نماند و تاب برافتاد از جهان * خوبان هنوز زلف سيه تاب مىدهند
با خون دل بساز كه در بزم دوستى * پيمانههاى زهر باحباب مىدهند
يك تار در كتان شكيبم درست نيست * خوبان بهرزه زحمت مهتاب مىدهند
نام خرد مبر كه بدار الشفاى عشق * آن را كه عقل ره زده جُلّاب مىدهند
بختم بخواب نيز شفايى نبيندش * چشم مرا فريب شكر خواب مىدهند
*
همت بدلم گفت كه خو از همه واگير * با عشق شب و روز كن و بوى وفا گير