تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 1054

مساهمون:

ص١٠٥٤
*
با آنكه سرآمدى بدانش * هستى در عشق سخت نادان طوفان سرشك عاشقان را * گردون نكشد به زير دامان
*
آن كله كه آرزو در او انبارست * روزى بينى كه جاى مور و مار است آن مار همه زادهء انديشهء اوست * و آن مور همه نتيجهء پندارست
*
فرياد ز دست دوستداران كه مراست * دشمن بهتر ز جميع ياران كه مراست هرچند كه غمگسار بهتر ز غمست * غم به باشد ز غمگساران كه مراست
*
ويران شهرى كه اندرو مردى نيست * آن باغ مباد كاندر آن وردى نيست گم باد سرى كه نيستش سودايى * خون باد دلى كه اندرو دردى نيست
*
سوزنده بسان اخگرم ساخته‌اند * آيا ز كدام گوهرم ساخته‌اند هرگز نرسم به هيچ مقصد گويى * همطالع تير بىپرم ساخته‌اند
*
هرچند وجود را بهم بيخته‌اند * مانند تو پيكرى نينگيخته‌اند كافور همانا به يخ آميخته‌اند * وين قالب بيهوده از آن ريخته‌اند
*
مفلس كه وصال شاهش اميد بود * آن اميدش چو ميوهء بيد بود رنج ابد و عذاب جاويد بود * آن شب‌پره را كه مهر خورشيد بود
*
غمخوار دلم نمىشود از غم سير * آرى نشود جراحت از مرهم سير سوز تو بوصل كم نمىگردد هيچ * گر من بخورم ترا نمىگردم سير !