( - 1035 ) يافتند .
ديوان صوفى را فخر الزمانى و تقى الدين اوحدى بين 1000 تا 1500 بيت تخمين زدهاند . آن مايه سخن كه ازو بازمانده دليل آشنائيش با شيوهء استادان پيشين است و فخر الزمانى هم كه ديوانش را ديده و ساقىنامهاش را نقل كرده مىنويسد « طرز حرف زدن او بقدما مانندست بلكه تمام بروش آن طايفه سخن مىنمايد » [ ميخانه ، 476 ] و نمونهء نثر او نيز كه ديدهايم از همين معنى حكايت مىكند . از شعر او ابيات بسيار از قصيده و غزل و مثنوى و رباعى و دوبيتى در ميخانه و عرفات و هفت اقليم و ديگر تذكرهها نقل شده . بساختن دوبيتى و رباعى بسيار مايل بود و گاه هم فهلوى مىسرود . از شعرش ناخشنودى از حيات و سرخوردگى از همه كس و همه چيز آشكارست و بعيد نيست كه يكى از علتهاى تجرد او و زيستن در لباس فقر تحمل چنين حيات دلگير پرآزارى بوده باشد . از اوست :
شبى غرق بودم درين بحر ژرف * بهر باب مىكردم انديشه صرف
شنيدم ز طاس فلك اين طنين * كه بيهوده تا كى روى اينچنين
مكن فكر در كار اين روزگار * كه اين بحر بىبن ندارد كنار
مگو كز چه شد اينچنين و آنچنان * يكى شد زمين و آن دگر آسمان
بگفتم شبى پير ميخانه را * همان از خود و خلق بيگانه را
كه ما را بهشت برين آرزوست * خداى زمان و زمين آرزوست
برآشفت و گفت اى نه در خورد من * نخواهى رسيدن تو در گرد من
بهشت برين خاطر شاد ماست * خداى غنى طبع آزاد ماست
*
درين كهنه ماتمسرا اى حكيم * درين بزمگاه تهى از نديم
نشستيم در ماتم خود چو شب * گذشتيم چون جام مى جان بلب
شنيدم كه از گردش آسمان * بفرسايد اين كوههاى گران
ز بس باد و باران بر اجزاى او * نماند درازا و پهناى او
ندانم درين مدت ديرباز * درين روزگار بدينسان دراز
چگونه توان بود در زير خاك * چگونه بود حال اين جان پاك