*
اى دوست كه گفتهاى محمد چونى * عيشت بادا هميشه در افزونى
استاده به زير آسمان چونانم * كاستاده به زير دار باشد خونى
*
چو آن دارم كه بارش خورده باشند * چو آن ويران كه گنجش برده باشند
بدان پيرى همى مىمانم اى دوست * كه رودان جوانش مرده باشند
*
بهر جا جوشد آبى از دل خاك * مگو چشمه كه چشم گريهناكيست
شكافى هر زمينى را كه بينى * گريبانپارهيى يا سينهچاكيست
*
بتى در بزم وصل دلبرستم * ز دل عود و به سينه مجمرستم
نه كار آخرت كردم نه دنيا * يكى بىسايه نخل بىبرستم
*
مرا چشمى است ، دور از روى ياران * ازو آتش بجاى آب باران
درين عالم محمد آنچنانست * كه در ميخانها پرهيزگاران
*
چو من يك سوتهدل پروانهيى نه * جهان را همچو من ديوانهيى نه
همه ماران و موران لانه دارند * من ديوانه را ويرانهيى نه
*
سرى دارم ز هر انديشه خالى * دلى مست و خراب و لاابالى
وصالى با تو مىخواهم كه باشد * زمين و آسمان از غير خالى