و در دربار اكبر و جهانگير ، گذراند بطمع آنكه او را بدربار معرفى كند ليكن آن پزشك چنين نكرد و او خود توانست بدستگاه ميرزا عبد الرحيم خان راه يابد و بوساطت او بصف مصاحبان و مقربان شاهزاده پرويز پسر جهانگير بپيوندد . ملا عبد الباقى نهاوندى در مآثر رحيمى نوشته است : « الحال كه سنهء هزار و بيست و چهار هجريست در دار السلطنهء برهانپور خانديس علم دانشورى و سخنورى برافراشته كوس يكتايى و بىمثلى مىزند و مىزيبدش ، و اشعار آبدار در مدح اين سپهسالار ( - ميرزا عبد الرحيم خانخانان ) بر روى روزگار بيادگار گذاشته و مىگذارد و در ميانهء مستعدان اين زمان بىمثل و مانندست . . . »
عبد النبى فخر الزمانى مىنويسد كه « چون بموجب فرمان قضا جريان جهانگير جهانبان شاهزاده پرويز به « الهآباد » آمد ، فغفور نيز در ركاب سعادت صاحب خويش ببلدهء مذكور داخل شد و در آن شهر نقد حيات بقابض ارواح سپرد ، مدفنش در نيم كُروهى « 1 » الهآباد بر سر راه اگره واقعست » « 2 » ، تاريخ وفات او 1029 ه است و ماده تاريخ مرگش را « همنوا با عندليبان بهشت » ( - 1029 ) يافتند . « ديوان آن فغفور ملك سخندانى از قصيده و غزل قريب پنجهزار بيت باشد » « 3 » نصرآبادى سال وفاتش را 1030 و ديوانش را قريب بچهارهزار بيت نوشته است « 4 » و بعيد نيست كه سال 1030 سالى باشد كه خبر مرگ فغفور باصفهان رسيده بود و گرنه همان تاريخ 1029 كه قبلا نقل شده تاريخ واقعى مرگ شاعر است .
فغفور مردى دانشمند و شاعرى اديب و موسيقيدان و طبيب بود .
معاصرش ملا عبد الباقى نهاوندى گويد : « ذات شريفش نقش تختهء عبارات تازى و حجازيست و از قطرات فوائد بحار علوم درهاى شبافروز در صدف
هامش
( 1 ) - كروه بضم اول يك ثلث فرسنگ است .
( 2 ) - ميخانه ، ص 458 .
( 3 ) - ايضا ص 459 .
( 4 ) - تذكرهء نصرآبادى ، ص 244 .