وامانده بود راهروى كاو هر دم * پرسد خبر از دورى و نزديكى راه
*
تا دل بفناى تن در آن كو ننهى * از دست جفاى يار بدخو نرهى
يار آتش سوزان بود اى پروانه * تا او نشوى از ضرر او نرهى
58 - فغفور گيلانى « 1 »
وى از شاعران و عالمان معروف سدهء دهم و يازدهم هجريست . نامش محمد حسين است ( تذكرهء غنى ) ولى عادة او را در تذكرهها تنها بتخلص همراه با عنوان علمى و يا سيادتش ناميدهاند مثل « مير فغفور » و « حكيم فغفور » ، و حتى صادقى افشار در مجمع الخواص او را « عبد الغفور » نام داده و اسمعيل پاشا در ايضاح المكنون فغفور متخلص به فغفورى گفته است و حال آنكه
هامش
( 1 ) - دربارهء او بنگريد به :
* مآثر رحيمى ، چاپ كلكته ، ج 3 ص 901 - 927 .
* تذكرهء ميخانه ، تهران 1340 ، ص 453 - 471 و حواشى آنها .
* ايضاح المكنون ، ج 1 ، ستون 522 .
* عرفات العاشقين ، خطى .
* آتشكدهء آذر ، تهران ، ص 843 - 845 .
* صحف ابراهيم ، على ابراهيم خان خليل ، خطى .
* سرو آزاد ، ص 37 - 38 .
* تذكرهء غنى ، عليگر 1916 ، ص 102 .
* ترجمهء مجمع الخواص ، تبريز ، ص 233 - 234 .
* رياض الشعراء واله داغستانى ، خطى .
* تذكرهء نصرآبادى ، تهران 1317 ، ص 243 - 244 .