چو گلهاى سايه چو مرغان ديبا * پريدن نيارم شكفتن ندانم
چو تار كتان جز گسستن نبينم * چو عهد بتان جز شكستن ندانم
درين دشت خونخوار چون شير عارف * يكى گرد بادم كه مسكن ندانم
*
توان مهرهء افعى از كام افعى * بانگشت تدبير بيرون كشيدن
وگر پيكر مور گردى نيابى * ز انبار اين دهخدايان يك ارزن
*
سرم چرخيست آبستن ز گردشهاى گوناگون * گهى از باد گردانست و گاه از آب و گاه از خون
من از سوز درون يابم چو شاهد از رخ زيبا * من از خون جگر بينم چو عاشق از لب ميگون
گر از موى جنون بر سر شكروارى برافشانم * به زير موى درپوشم همه آوازهء مجنون
*
دردا كه نديدم آشنا رويى * زين هفت محله نيستم كويى
عارف پيوند ازين جهان بگسل * كو بس نيك و تو بس گرانخويى
*
چشم بُتِ هندى دلم از ناز گرفت * ز آنسان گويى كه كبك را بازگرفت
از يوز توان گرفت آهو ، نتوان * از چشم بتان هند دل بازگرفت
*
در دهر چنان بزى كه آبت نرود * گل باش و چنان كن كه گلابت نرود
خشت سر خم شو كه شرابت نرود * تا از سر تيغ آفتابت نرود
*
اى آنكه هميشه يار مىجويى يار * يار از در روزگار اميد مدار
مارست جهان و يار چون مهرهء مار * از مار بود مهره گرفتن دشوار
*
طول املم چو دود و عمرم چو شرار * پيوسته بهم چو مار و چون مهرهء مار
من اكْمَهِ بىعصا و عالم همه چاه * من طفل برهنهپاى و گيتى همه خار
*
اى خواجه به زير هفت اهريمن پير * تن را خاكى و جان خود بادى گير