قد از سرو دارد دو دست از چنار * تن از برگ گل جانش از جويبار
رخ و زلفش از نافه و شاه بوى * ز نسرين و نيلوفرش بوى و خوى
زبان دارد از سوسن آبدار * دم از مشكبو باد و روى از بهار
دهانش ز غنچهلبان از نبيد * بر از ارغوان ناف از مشك بيد
فراز آبگيريست مأواى من * گلاب و شراب اندرو موجزن
ز بوى گل و باده گنجست گنج * ز نارنج داروى رنجست رنج
ز بهر تماشاى آن خاك ، آب * هزاران سرآرد برون از حباب
چو ايگ از گهر مأمن نيك بُد * از آن قافيهء نام او نيك شد
ز ايگِ شبانكاره دارم نژاد * كز آبشخور افتاده در زير باد « 1 »
از ( اندرزنامه )
چه داند كسى زير اين پرده چيست * روانندهء چار سرمايه كيست
بهرجا سرى زير اين هفت زه * برين چار نخ بسته ، همچون گره
درين ره يكى مرد سرگشته نيست * كزو صد گره بر سر رشته نيست
بهر سو كه بينم ز مزدور و شاه * رهى پيش دارد درين شاهراه
يكى را باخترشمارى سرست * شمارش بنيك و بد اخترست
يكى را هم از رنج ناپختهيى * شمار دو كعبست بر تختهيى
يكى را همه رنجنامه فنست * وز آن گرد داروش در هاونست
من از گرد اين مهرهء تيزگرد * جهان سخن را شدم رهنورد
سخن شاهبازيست از دام من * درخشان نبيديست از جام من
بسى ريزم از بينى خامه خون * كه تا گنجى ارزنده آرم برون
شكر برفشانم ز منقار زاغ * كه شيرين كنم كام مرغان باغ
من از پردهء اين سياه دو سر * پديد آورم پيكر ماه و خور
ستاره برافشانم از كنج غار * كنم روز روشن ز تاريكسار
چو از خمّ نيلى درخشان نبيد * چو پستان زنگى و شير سپيد
هامش
( 1 ) - زيرباد ، زيرآباد : شهريست در بنگاله