من از نوك اين خامه ارژنگوار * نگارى كنم رشك يزداننگار
كه يزداننگار اندرين بتسرا * پرستشگر آيد نگار مرا . . .
*
امروز يكى منم جهان را * كآتش زده رخت و خان و مان را
گر نام جهان برم دوباره * در آب همى كشم دهان را
گويى كه بيك شكم بزادند * عهد وى و عهد بوستان را
*
دم خشكست يا سرشك ترى * هرچه در دستگاه خشك و ترست
خلف و ناخلف بزاد و بكشت * چار مادر كه جفتِ نُه پدرست
در شكست خودم ز آتش دل * كه شكست از درخت بارورست
اندرين دَيرِ چارديوارى * در و ديوار دشمن هنرست
*
سرتاسر اين باديه افسون سرابست * افسوس بر آن تشنه كه جويندهء آبست
در سفرهء اين دهر گدا نيست نوالى * ور هست بكام مگس و چنگ ذبابست
خارج نشود نغمهء اين پرده ز آهنگ * تا جوش محيطست درو رقص حبابست
*
رخت چو آذر و زلفت گره چو شاخ سپند * بدين سپند چه كردى بروزگار گزند
رخى چو رنگ گلستان خطى چو ابر بهار * تنى چو ديدهء روشن قدى چو بخت بلند
*
بر شمار هرسر مويش دلى بايد نثار * عشق مىورزى صنوبروار بارى دل بيار
آفتاب ديگرى ز آن آفتى بر آفتاب * روزگار ديگرى ز آن فتنهاى بر روزگار
آوخا كاندر دل آن سنگدل كارى نكرد * آه من چون نالهء كبك درى بر كوهسار
*
جهان را يكى پشت پايى زنم * نگيرد اگر دست او دامنم
نيارم شد از جاى برخاستن * بفكر جهان بس كه آبستنم
تو گويى كه از آهنم ريختند * كه پيكان غم بشكند بر تنم
*