رسيد جهانگير پادشاه آنجا بود ، پس قصيدهيى در ستايش خواجه غياث الدين تهرانى ملقب باعتماد الدوله ( م 1031 ه ) وزير اعظم جهانگير سرود كه اين بيتها از آنست :
عارف بسازبندى از آن زلف مارپيچ * تا بر تو نگذرد همه از روزگار پيچ
نيسان و نوبهار جوانى مى است مى * يعنى بموج باده بگير از خمار پيچ . . .
. . . آن اعتماد دولت كز راست بينيش * از موج خم جدا شود از جويبار پيچ
تا در زمانه پيچ نماند بعهد او * ز آن موج آبگير كشد بر كنار پيچ . . .
و اينبار بپايمردى اعتماد الدوله ، جهانگير پادشاه مقدار پانصد بيگه « 1 » زمين با پارهيى خرجى به دو ارزانى داشت .
گويا اين جريان مربوط بود بسال 1026 كه جهانگير پادشاه در مندو بسر مىبرد « 2 » . دو سال بعد از آن يعنى در سال يكهزار و بيست و هشت هجرى كه عارف سرگذشت خود را براى فخر الزمانى ، بگونهيى كه ديدهايم ، حكايت مىكرد ، پنجاه و دو سال داشت و زندگى را در آسايش عزلت مىگذراند و تا آن روزگار بقول خود ديوانى از دوازدههزار بيت و منظومهيى ببحر متقارب بنام اندرزنامه در دوهزار و سيصد بيت داشت .
بعد از سال 1028 ه ديگر خبرى از عارف نداريم جز آنكه در فهرست متوفيات سفينهء خوشگو مىبينيم كه حكيم عارف در سنهء 1028 بملك بنگاله وفات يافت ، اما اين قول درست نيست زيرا فخر الزمانى در همان سال 1028 با عارف در ملك بهار ملاقات داشته و اگر هم در آن سال ، پس از ملاقات با او مرده بود ، او بىخبر نمىماند و در كتاب خويش كه تا يك سال بعد از آن تاريخ حك و اصلاح مىكرد از وفات دوستش ياد مىنمود « و از طرفى در منتظم ناصرى كه مؤلف آن از شاهد صادق استفاده كرده ، تاريخ فوت عارف را 1035 ثبت كرده است » « 3 » ، و اين قول فعلا درستترين گفتار در تاريخ وفات
هامش
( 1 ) - معادل 1666 جريب .
( 2 ) - دريافت آقاى احمد گلچين معانى از توزوك جهانگيرى ، حاشيه ص 636 ميخانه .
( 3 ) - حاشيهء ص 636 ميخانه ، از آقاى احمد گلچين معانى .