نقالى رنگينبيان بود . به اعتقاد اكثر ارباب امتياز اين جزو زمان كه ديوان او را مطالعه كرده و صحبتش را ديدهاند ، صحبت او را به از شعر او ادراك كردهاند . . . » « 1 » . انيسى شاملو كه او نيز از ملازمان خانخانان و معاشر شكيبى بود ، دربارهء او گويد :
شكيبى كش رضا نامست و زيبست * بلى هر جا رضا آيد شكيب است
شود عرش سخن چون جلوهگاهش * كند عيسى نفس جاروب راهش
بهر گلشن كه گردد مجلسافروز * نه باد صبح مىبايد نه نوروز
كلامش در روانى بىشكيب است * بلى سرچشمه را سر در نشيب است
بگو اى كلكت از گوهرفشانى * زمين را چون اساس آسمانى
جوان كردى زليخاى سخن را * مگر يوسف تويى اين انجمن را
از شعر او نمونهء كافى در مآثر رحيمى و در خلاصة الاشعار و عرفات نقل شده و ساقىنامهاش كه يكصد و شش بيتست بتمامى در ميخانه و بيست و چهار بيت بيشتر از آن در مآثر رحيمى آمده است ، و نيز در هفت اقليم . ازوست :
شكستهدل نشويم ار ترا سر جنگست * كه آبگينهء ما هم طبيعت سنگست
ز دوست هم گله دارد ستمرسيدهء هجر * ستاره سوخته با آفتاب در جنگست
چو آفتاب بويرانهام قدم در نه * كه گفته است كه گامى هزار فرسنگست
*
غمت از من غم جان بيش دارد * توانگر شرم مهمان بيش دارد
بشارتهاست از بخت سياهم * كه ابر تيره باران بيش دارد
كه مىداند درين بستان شكيبى * گيا يا سرو دوران بيش دارد
*
غمزه گويند از وفا تعليم دادش مىدهد * او كجا داد از كجا ؟ بيداد يادش مىدهد
او فرامشكار من بىكس ، چه سازم دور ازو * او كجا يادم كند وز من كه يادش مىدهد
بودش از راه وفا عمرى شكيبى معتقد * مىكشد او را و مزد اعتقادش مىدهد
هامش
( 1 ) - تذكرهء ميخانه ، ص 300 .