تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 941

مساهمون:

ص٩٤١
*
شبهاى هجر را گذرانديم و زنده‌ايم * ما را بسخت‌جانى خود اين گمان نبود
*
غم تو داد خلاصى ز بند خويشتنم * رهاند فكر تو از چون و چند خويشتنم تو گرم مهر من و من ز بهر دفع گزند * نشسته بر سر آتش ، سپند خويشتنم حكايت غم من خواب مرگ مىآرد * فسانه‌گوى دل دردمند خويشتنم از آن به هيچ مرادى نمىرسد دستم * كه در حمايت بخت بلند خويشتنم
*
ما گل بخار و لعل بخارا گذاشتيم * گوهر بتلخ‌رويى دريا گذاشتيم آتش زديم بر تر و خشك اميد و بيم * خرمن ببرق و خانه بيغما گذاشتيم دنيا شكار هركه شد آنكس شكار اوست * اين صيد پاىبسته بصحرا گذاشتيم آنجا كه طى مرحلهء بىنشانى است * اول قدم به منزل عنقا گذاشتيم كان يافتيم و دخل بخرجش وفا نكرد * بيهوده بود كوشش ما ، واگذاشتيم هرچند ساختيم ، زمانه بما نساخت * يكرو شديم و رسم مدارا گذاشتيم
*
نرديست جهان كه بردنش باختنست * نرادى او بنقش كم ساختنست دنيا به مثل چو كعبتين نردست * برداشتنش براى انداختنست
*
اى آنكه بزندگانيت دسترس است * مغرور مشو كه شعله مهمان خس است اين مرغ گرفتار كه نامش نفس است * بيرون رود ار ز آسمانش قفس است
*
اين نادره دوستان شرابى نخورند * كز سينهء يكدگر كبابى نخورند صحبت بنفاق و مهربانى بدروغ * بىگوشهء چشمى دمى آبى نخورند
*
چون باد بسيريم نه چون خاك مقيم * نه رام اميديم و نه رم‌كردهء بيم چون خار نه‌ايم زحمت مرغ چمن * چون بوى گليم خانه بر دوش نسيم
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 941 | ذبيح الله صفا