گر خواهى ره بكوى راز آوردن * منزل بحقيقت از مجاز آوردن
در كار جهان نظاره كن هيچ مگوى * دريا نتوان ز موج باز آوردن
*
با عشق هوس يار نخواهد بودن * ور باشد بسيار نخواهد بودن
با مرغ هوا مرغ سرا گر بپرد * بيش از سر ديوار نخواهد بودن
*
گر مرد بد است دار گويد با او * يا دشمن كينگزار گويد با او
نشنيد اگر بىخبرى پند از تو * بگذار كه روزگار گويد با او
*
اى دعوى عشق كرده آيين تو كو * قطع نظر از عقل ، دل و دين تو كو
اى دمزده از داغ وفا لالهصفت * پيراهن چاك چاك خونين تو كو
*
اى زاهد و عاشق از تو در ناله و آه * نزديك تو و دور ترا حال تباه
كس نيست كه از تو جان تواند بردن * آن را بتغافل كشى اين را بنگاه
*
بنگر بجهان گرش نشان مىخواهى * افسانه چرا ازين و آن مىخواهى
كورى تراست بس دليلى روشن * كاين راز عيان و تو بيان مىخواهى
*
گم گردم اگر تو جستوجويم نكنى * آيينهصفت روى برويم نكنى
در حق خود از لطف تو گفتم بسيار * يا رب يا رب دروغگويم نكنى
*
آنم كه ندارم به دو عالم كامى * نايافته جز بيك وجود آرامى
گر خلق جهان جمله چو من بودندى * لازم نشدى رسولى و پيغامى
*
اى آنكه دمى ز خويشتن فرد نهاى * دارى صد درد و صاحبدرد نهاى
دايم پى لهو و لعب و خواب و خوردى * تو دايهء طفل عادتى ، مرد نهاى !