بيستهزار رباعى از مولانا در يك جلد ديده . . . » « 1 » و تقى الدين اوحدى در عرفات گفته است كه بنده ششهزار رباعى از او ديدهام و دو سه برابر آن شعر دارد و به اعتقاد بعضى پنجاههزار رباعى دارد » و اين معانى چند بار در تذكرهها تكرار شده است . ازوست :
اى دل كه طريق دوستى خوست ترا * اين شيوه نكوست ليك با دوست ترا
آن كس كه نه اوست روى برتاب ازو * رو با او كن كه كار با اوست ترا
*
او آب جمال داده گلزار ترا * او آتش قهر زد خس و خار ترا
اى آمده در شور كه او كو او كو * اين كيست كه كرده گرم بازار ترا
*
آن لعل بكام درنيامد ما را * آن باده بجام درنيامد ما را
از عشق نه عقل گشت آگاه نه علم * اين صيد بدام درنيامد ما را
*
هر قرعه كه زد حكيم دربارهء ما * ديديم نبود غير آن چارهء ما
بىحكمت نيست هرچه از ما سرزد * مأمورهء اوست نفس امارهء ما
*
گه نور علا مقام بينم خود را * گه ظل و گهى ظلام بينم خود را
چشمم ز فلك برون و شخصم در خاك * يا رب چكنم ؟ كدام بينم خود را ؟
*
هستى مرا گشت هنرها همه عيب * ناگاه چو افتاد بر او پرتو غيب
نيلوفر صبح خودنمايى مىكرد * چون مهر بلند شد فرورفت بجيب
*
عشق آمد و هر زيان و هر سود بسوخت * جز وجه ابد هرچه كه بنمود بسوخت
يعنى بجهان هستيم آتش زد * هر چيز درو سوختنى بود بسوخت
هامش
( 1 ) - نتايج الافكار ، ص 329 - 330 .