تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 862

مساهمون:

ص٨٦٢
*
هرجا عشقست كام و ناكام كجاست * سيمرغ اسير دانه و دام كجاست افسانهء هر دو كَون بر دل خواندم * او مىنالد همان كه آرام كجاست
*
وصل تو بهر صفت كه جويند خوشست * راه تو بهر قدم كه پويند خوشست روى تو بهر چشم كه بينند نكوست * نام تو بهر زبان كه گويند خوشست
*
توحيد چو آفتاب تابان شدنست * زين شب‌پره طالعان هراسان شدنست گر خلق اينند عزلتى حاجت نيست * از كور چه احتياج پنهان شدنست
*
هر تازه‌گلى كه زيب اين گلزارست * گر بينىّ و گر نبينى خارست از دور نظاره كن مرو پيش كه شمع * هرچند كه نور مىنمايد نارست
*
آنجا كه خداست خلق را بارى نيست * وز پست و بلند عالم آثارى نيست ما عاشق آن كسيم كاو هم با ماست * ما را به زمين و آسمان كارى نيست
*
گفتم همه بيداد نمىبايد كرد * گفتا كه ز خود ياد نمىبايد كرد گفتم كه چنان گوى سخن تا شنوم * خنديد كه فرياد نمىبايد كرد
*
اى عشق به درد تو سرى مىبايد * صيد تو ز من قوىترى مىبايد من مرغِ بيك شعله كبابم ، بگذار * كاين آتش را سمندرى مىبايد
*
از كس نه سؤال و نه جوابت بايد * با مردم چشم خود خطابت بايد چشمى دارى و عالمى در نظرت * ديگر چه معلم چه كتابت بايد
*
قومى كه دل از جان ابد زنده كنند * نظارهء اين سپهر گردنده كنند