گر عشق تو زور بر سر دست آرد * از ناخن خورشيد فروريزد خون
*
اى عشق نه كافرم ببخشاى دمى * تعجيل به خون من مفرماى دمى
اى غم همه وقت مىتوان كشت مرا * از راه رسيدهاى بياساى دمى
27 - حكيم قرارى گيلانى « 1 »
حكيم نور الدين محمد بن ملا عبد الرزاق گيلانى متخلص بقرارى از يك خاندان علم و ادب و رياست در گيلان بود . در ترجمهء حال برادرش حكيم مسيح الدين ابو الفتح گيلانى ( م 997 ) [ همين جلد ص 466 - 469 ] ديدهايم كه او و سه برادرش نور الدين و لطف الله و همام الدين پسران مولانا عبد الرزاق دانشمند وزير خان احمد گيلانى ، بودند و چون او بسال 974 بفرمان شاه تهماسب معزول و محبوس گرديد [ همين جلد ص 504 ببعد ] ، مولانا
هامش
( 1 ) - دربارهء او بنگريد به :
* مآثر الامرا ، مير عبد الرزاق خوافى ، ج 1 ، كلكته 1888 ، ص 560 - 561 .
* بهارستان سخن ، مير عبد الرزاق خوافى ، مدراس 1958 ، ص 508 - 509 .
* هفت اقليم ، محمد امين رازى ، تهران ج 3 ص 146 - 149 .
* نتايج الافكار ، بمبئى 1336 ، ص 42 و 133 .
* آتشكده آذر بيگدلى ، تهران ، ص 851 - 853 .
* رياض الشعرا ، واله داغستانى ، خطى .
* صحف ابراهيم . خطى .
* تاريخ نظم و نثر در ايران و در زبان فارسى ، تهران 1344 ، ص 425 و 820 - 821 .