نه عندليب كه تا گل ببوستان باشد * نياز باشد و چون موسم خزان آيد
ز بوستان برود ، باز چون شود نوروز * دو روز پيشتر از گل ببوستان آيد
مريض عشق تو زهر اجل چنان نوشد * كه از تصور آن آب در دهان آيد
پس از مشاهدهء ذوق جانفشانيها * كجا به چشم كسى عمر جاودان آيد
گر از نشاط نميرد دگر نخواهد مرد * دمى كه دوست ببالين ناتوان آيد
يكى ز روى عرقناك پرده يكسو نه * كه آب و رنگى بر چهرهء جهان آيد
اگرنه بر سر بازار عشق و رسوايى * مرا هميشه زيان بر سر زيان آيد
گشودهام در دكان جان و منتظرم * كه بد معاملهيى بر در دكان آيد
علاج ديدهء ما خاك آستان شماست * ولى دريغم از آن خاك آستان آيد
بود چو پند پدر سودمند بر دل ما * ملامتى اگر از عشق مهربان آيد
ز بيم آب شدم اين گرفتگى تا كى * تبسمى كه بدل قوت و توان آيد
گناهكار برحمت اميدوار شود * چو خنده بر لب سلطان كامران آيد
ز شاه عشق شكستى كه بر خرد آمد * كجا ز تيغ اجل بر سپاه جان آيد
چنان كه كشور دل فتح كرد لشكر عشق * گشاد قلعهء چرخ از خدايگان آيد
جهانگشا و جهانبخش شاه اسمعيل * كه زر ز عشق ثنايش برون ز كان آيد
*
بكام دل ننشستيم در حريم وصال * زهى سپاس خداوند بر سلامت حال
درآمد از در من دلبرى كه از رويش * چراغ ديده برافروخت شعلهء اقبال
بتى چنانكه به روى زمين چو بخرامد * كند ز حلقهء چشم فرشتگان خلخال
بتى ز سنگدلى آنچنان كه كافى نيست * براى لوح سر خاك كشتگانش جبال
نمىسزد اگر انصاف در ميان آيد * خدنگ غمزهء او را نشانه چشم غزال
بلا به گفتمش از چهره پرده يكسو نه * مگر ستارهء عيشم برون رود ز و بال
نقاب ناز برافگند و گفت مىخواهم * ترا بغايت ازين شادتر بروز وصال
بنوش بادهء قوتفزا چو برنپرد * ز آشيانهء دل مرغ غم بسستى بال
جواب دادم و گفتم كه تا تو ورزيدى * بگرم كردن هنگامهء نشاط اهمال
چنان شدست رگم از فسردگى در تن * كه از حرارت خورشيد ريشههاى نهال