*
ز مدعى خبر از لذت تماشا پرس * حلاوت ستم يار از دل ما پرس
شفاى خستهء عشق از دم مسيحا نيست * علاج ما هم از آن چشم بىمدارا پرس
دلت ملول شد از پرسش قرارى زار * ترا كه گفت كز آن دردمند اينها پرس
*
گر عشق دل مرا خريدار افتد * كارى بكنم كه پرده از كار افتد
سجادهء پرهيز چنان افشانم * كز هر تارش هزار زنار افتد
*
از جور و جفاى چرخ رنجور شديم * ناكام ز يار و دوست مهجور شديم
نالان نالان وداع كرديم بهم * گريان گريان ز يكدگر دور شديم
28 - ولى دشت بياضى « 1 »
ميرزا محمد ولى دشت بياضى متخلص به « ولى » از شاعران سدهء دهم
هامش
( 1 ) - دربارهء او بنگريد به :
* عالمآراى عباسى ، تهران 1350 ، ص 180 - 181 .
* ايضاح المكنون ، اسمعيل پاشا ، ج 1 ، استانبول 1945 ، ستون 538 .
* روز روشن ، تهران 1343 ، ص 911 - 914 .
* آتشكدهء آذر بيگدلى ، تهران ، بتصحيح آقاى دكتر سادات ناصرى ، ص 606 - 611 .
* نتايج الافكار ، بمبئى 1336 ، ص 737 - 738 .
* خلاصة الاشعار ، مير تقى الدين كاشانى ، خطى .
* هفت اقليم ، تهران ، ج 2 ، ص 328 - 331 .
* تذكرهء غنى ، عليگره 1916 ، ص 143 . -