لوحش الله ز سبك سير سمند تو كه هست * دودمان كسل از شوخى او مستأصل
آن سبكسير كه چون گرم عنانش سازى * از ازل سوى ابد وز ابد آيد بازل
قطرهيى كش دم رفتن چكد از پيشانى * شبنم آساش نشيند گه رجعت بكفل
گر سر خصم تو بندند به پايش گه نزع * تا قيامت به گلويش نرسد دست اجل
*
عشق كو تا خرد پراندازد * عود شوقى بمجمر اندازد
درد را در دلم بپالايد * عافيت را ببستر اندازد
مرغ جان را برد بباغ گلى * كه اگر پر زند پر اندازد
صيد دل را كشد ببند كسى * كه اگر سر كشد سر اندازد
آنكه از ناز و غمزه بر جانم * گه سنان گاه خنجر اندازد
شاهدى كو كه يك نفس گوشى * بدل دردپرور اندازد
هر شكستى كه از دلم بخرد * به دو زلف معنبر اندازد
در شراب افگند دل گرمم * دوزخى را بكوثر اندازد
خندهء جام جم بگرياند * گريهء شيشه خون براندازد
نور خورشيد مىپرند شفق * بر سر خاك اغبر اندازد
قهقههء شيشه طبل كوچ زند * هوش را خيمه بر سر اندازد
كو مغنى كه اضطراب دلم * همه در نبض مزمر اندازد ؟
*
تحفهء مرهم نگيرد سينهء افگار ما * سايهء گل برنتابد گوشهء دستار ما
باعثى دارد رواج سبحه ، كو تزوير كو * تا ببندد صد گره در رشتهء زنار ما
ما لب آلوده بهر توبه بگشاييم ليك * بانگ عصيان مىزند ناقوس استغفار ما
آتشافروز تب عجزيم و كس هرگز نديد * جوش تبخال شفاعت بر لب زنهار ما
مرحبا اى چاره آسان مىگشايى كار خلق * ناخنى بس تيز دارى ، رخنهيى در كار ما !
ساكن ميخانهء ما باش عرفى ز آنكه هست * چشمهء نور و صفا در سايهء ديوار ما
*
صد شكر كه بتخانهء انديشه خرابست * ناقوس و بتش در گرو بادهء نابست