ندانسته راه سپهر برين * برون جسته از ناف گاو زمين
ازين تيزرو ناقه در رهگذر * فتاده به خاك سيه زنگ زر
برآورده ديوان ز هر سو غريو * نگين سليمان نهان كرده ديو
بچاه زمين يوسف مهر پست * بزنجير جور و ستم پاى بست
زليخاى صبح اشكريزان هلاك * ز سوداى او پيرهن كرده چاك . . .
*
دلا گر نسيم خزان شد وزان * بهارست ميخوارگان را از آن
ز برگ خزان صحن گلزار تنگ * چو مكتب شد از كاغذ رنگ رنگ
چمن از خزان پر ز نقش و نگار * خزانى چنين بهتر از صد بهار
درختان ز باد خزان جلوهساز * چو طاوس رعنا بجولان ناز
چمن سرخ و زرد از ورقهاى شاخ * چو از پرتو تابدان صحن كاخ
چه غم گر خزانست و از پى دى است * كه دى را بهارى دگر در پى است
چو نرگس بتان در تماشاى باغ * به روى گل جمله چشم و چراغ
بهار خط گلرخان مشكبار * خزانيست سرمايهء صد بهار
خزانى چنان نوبهارى چنين * غنيمت بود روزگارى چنين
خزانست و برگرزان سرخ و زرد * رخ زرد بايد بمى سرخ كرد
نظر كن كه تا نرگس مىپرست * گشادست چشم از شرابست مست
ز زهد ريايى پريشان دلم * پريشان دل از زهد بىحاصلم
دلم هردم از آرزوى شراب * خورد غوطه در بحر خون چون حباب
چه جويم نشاط دل از دور دون * مى عيش ازين ساغر سرنگون
دل آمد بسوى قدح مايلم * دعاى قدح حرز جان و دلم
چرا جام صهبا نگيرم بدست * چو نرگس كنم صرف مى هرچه هست
دلم را بمى چارهسازى كنم * وز آن دلق تقوى نمازى كنم
نهم زير شاخ خزان جام پيش * در آيينه بينم رخ زرد خويش
بيا ساقى اى نو خط گلعذار * بسبزه برآراسته لالهزار
خزانست مى ده مرا پيش از آن * كه همچون بهاران نماند خزان