ز شيرينت تمنايى دگر شد * بتلخى عمر شيرينت بسر شد
لبش گر ز آب حيوان بهر دارد * مشو غافل كه چشمش زهر دارد
زبان بگشاد فرهاد جگرسوز * كه هستم همچو بخت خود سيهروز
من از دل دارم اين درد جگرريش * مبادا كس گرفتار دل خويش
دلم پيموده راه اين هوس را * نباشد دل بفرمان هيچكس را
من و دل را گزير از غم نباشد * كه ياران را گريز از هم نباشد
( خسرو و شيرين )
در عشق تو گر چنين حزين خواهم بود * رسواى زمانه بعد ازين خواهم بود
دلدار اگر تويى چنان خواهم شد * دلداده اگر منم چنين خواهم بود
*
از صبر و وفا به صد فسون و نيرنگ * بردوخت قضا دو جامهء رنگارنگ
آن بر قد عشق من بغايت كوتاه * وين بر بدن حسن تو بىغايت تنگ
15 - ميلى هروى « 1 »
ميرزا محمد قلى خان تكلوى هروى متخلص به « ميلى » از گويندگان
هامش
( 1 ) - دربارهء او بنگريد به :
* منتخب التواريخ بداؤنى ، ج 3 ، ص 329 .
* صحف ابراهيم ، على ابراهيم خان خليل ، خطى .
* ايضاح المكنون ، اسمعيل پاشا ، ج 1 ، استانبول 1945 ، ستون 532 .
* خلاصة الافكار ، بمبئى ، ص 619 - 620 .
* آتشكده ، تهران بتصحيح آقاى دكتر سادات ناصرى ، ص 88 - 93 . -