امروز كه غصه حاصل اوست * صد داغ نهاده بر دل اوست
از ميل قلم بسرمه سايى * گر داشت بديده روشنايى
آخر ز مدار چرخ و انجم * شد نرگس او تهى ز مردم
يعنى كه زمانهء ستمگر * ز آن ميل كشيد چشمش از سر
( چوگاننامه )
*
شبى بود چون زلف ليلى سياه * چو مجنون در او عقل گم كرده راه
شبى بُلعجب بود و روزش نبود * چو روز جزا غير سوزش نبود
سيه گشته از دود دل عالمى * جهان را ببر كسوت ماتمى
سپهر افسر مهر انداخته * علم در ره كينه افراخته
فلك بسته مشكين نقابى به روى * پى ماتم روز بگشاده موى
هماى شب قيرگون سايهساى * جهان سايه گرديده سر تا بپاى
ز بس قير جان كواكب بلب * در روز شد بسته بر روى شب
سپهر از شراب شفق گشته مست * ز مستى درافتاده جامش ز دست
شهاب از ستم ميل آذر كشيد * ز هر گوشه در چشم اختر كشيد
فلك را در آزار مردم سرى * ز عقرب بر او حلقه زن اژدرى
شد از چشمهاش مهر تابان خجل * كه گل شد ره و مانده پايش به گل
فروبسته دزد شب از داروگير * ره كاروان را ز درياى قير
فلك مجمرى پر ز دود و شرار * شرار اندك و دود دل بىشمار
درين حقه چرخ فلك سرمهساى * سيه عالم از سرمه سر تا بپاى
ز نيلوفر تازه پر شد جهان * كه خورشيد بود از نظرها نهان
چنان در سياهى جهان بود غرق * كه كس دود از آتش نمىكرد فرق
سواد شب و شعلههاى چراغ * يكى زاغ بود و يكى بال زاغ
در آن تيرگى مهر اگر تافتى * رخ چرخ خال سيه يافتى
ز ظلمت در آن عرصهء لا محال * مجال گذر تنگ شد بر شمال
خدنگى كه رفتى برون از كمان * كه سازد نشان سينهء آسمان