تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 331

مساهمون:

ص٣٣١
حديث و فقه دارد ، بدين سبب و به علت اشتغال بحكمت ، ملامت و سرزنش كنند . از جملهء اين بدگويان يكى شيخ يوسف بن احمد بحرانى ( 1186 ه ) محدث و فقيه اخبارى معروف « 1 » صاحب كتاب لؤلؤة البحرين است كه فيض را در آن كتاب بسبب مقالاتى كه بر وفق فيلسوفان و صوفيان داشت ، و بويژه بانگيزهء باور داشت وحدت وجود ، سخت نكوهيده و گفته است كه از فيض رساله‌يى قبيح مطالعه كرده است كه در آن آشكارا بدين مطلب اشاره شده و مؤلف آن به « عقايد ابن العربى زنديق » رفته و بسيارى از گفتارهايش را با عنوان « يكى از عارفان » در آن رساله آورده است . شيخ يوسف خود كتابى بنام « النّفحات الملكوتيه » دارد كه در رد بر صوفيانست و بعضى از سخنان فيض را از رسالهء ياد شده و از اثرهاى ديگرش در آن كتاب نقل كرده و در پايان سخنش از فسادى كه زادهء سركشى انديشه‌ها و لغزش گامهاست به خدا پناه برده است و يقينست كه اين « طغيان الافهام و زلل الاقدام » را براى ملا محسن مىپنداشته و او را در مقصود داشته است . ديگر از جملهء اين بدگويان سختگير ملا محمد طاهر قمى متكلم و محدث اخبارى ( م 1098 ه ) صاحب كتاب « حجة الاسلام » است كه فيض را « الشيخ المجوسى » مىخواند و پيش ازين دربارهء مخالفت او با حكيمان و حكمت و با صوفيان و تصوف سخن گفته‌ام « 2 » .
هامش
( 1 ) - دربارهء او بنگريد بروضات الجنات ، چاپ قم ، ج 8 ، ص 203 - 208 . ( 2 ) - شگفت است كه اين مرد خود نيز از شر زبان هم پيشگان خود در امان نماند چنان كه در مجلس يكى از عالمان معاصر و معارض او بنام ملا خليل قزوينى ، از ( استادان فيض و شاگرد شيخ بهاء الدين محمد عاملى ) دربارهء وجه تسميهء « قم » اين داستان برساخته را مىگفتند كه : پيغامبر در شب معراج ، هنگام سير در آفاق و انفس ، مردى را با كلاه سرخ درين مكان بر منبر ديد كه سرگرم گمراه كردن مردم بود ! از جبرئيل ( كه درين سفر راهنما و مهماندار او شده بود ) پرسيد كه آنجا كجاست و اين كيست كه بر منبر است ؟ جواب داد كه آنجا منزلگاه پيروان تو و دوستداران خاندان تست ( يعنى عالمان شيعه كه بر سازندگان همين داستانند ) و اين‌كه بر منبر است شيطانست كه خلق را بگمراهى مىكشاند . پيامبر چون
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 331 | ذبيح الله صفا