يعنى - ميگذرد و فرسوده مىشود .
كور
: كَوْرُ الشيءِ : گرداندن و پيچاندن چيزى كه قسمتهايش به يكديگر پيوسته شود مثل پيچيدن دستار يا عمامه . در آيه گفت :
يُكَوِّرُ
اللَّيْلَ عَلَى النَّهارِ وَ يُكَوِّرُ النَّهارَ عَلَى اللَّيْلِ .
اشاره به گردش و جريان خورشيد در محلهاى مختلف طلوع و كوتاه شدن زمان شب و روز و زياد شدن آنهاست .
طعنه و كَوَّرَهُ - زمانى گفته مىشود كه كسى را كاملا با نيزه به زمين بيندازد .
اكْتَارَ الفرس - آن اسب در دويدن دمش را چرخاند و - كور - شتران زياد .
كُوَّارَة النحل - نوعى زنبور عسل ، و - الْكُورُ - رحل استر و شتر و نيز جايگاه آنها .
كُورَة - هر شهرى كه روستاها و محلههائى را در بر گرفته باشد ( شهر بزرگ ) .
كأس
: در آيه گفت :
كَأْساً
كانَ مِزاجُها زَنْجَبِيلًا .
كَأْس ظرفى است كه شربت يا نوشيدنى در آن ميريزند ( كاسه ) كه آن نوشيدنى و ظرف را هم جداگانه - كأس - ناميدند ، ميگويند - شربت كأسا - و - كأس طيبة - يعنى شربتى پاك .