تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المفردات في غريب القرآن ( مفردات الفاظ قرآن با تفسير لغوى و ادبى قرآن ) ( فارسى ) — صفحة 521

مساهمون:

ص٥٢١
هَشَّ الرغيفُ يَهِشُّ - نان در تنور پخته شد و افتاد - ناقةٌ هَشُوشٌ : شتر پر - شير ، فرسٌ هَشُوشٌ - اسب رام و نرم ضعيف كه هميشه بدنش عرق مىكند - رجلٌ هَشُّ الوجهِ - مرد با حيا و خوش خوى و ملايم . هَشَشْتُ - او را سر حال آوردم و او شاد است - ذو هَشَاشٍ .

هشم

: هَشْم شكسته شدن چيزيست كه سست است مثل گياه ، خداى تعالى فرمود :
فَأَصْبَحَ هَشِيماً
تَذْرُوهُ الرِّياحُ - الكهف / 45 و
فَكانُوا كَهَشِيمِ
الْمُحْتَظِرِ - القمر / 31 گياه خرد شده - هَشَمَ عظمَهُ - استخوانش شكست ، و - هَشَمْتُ الخبزَ - نان را ريز ريز كردم ، شاعر ميگويد :
عمرو العلا هَشَمَ الثريدَ لقومه * و رجال مكّة مشنتون عجاف
عمرو علا نان خشك را براى قومش ريزه ريزه ميكرد ( تقسيم سرانه ) در حالى كه مردم مكه در گرسنگى لاغر شده بودند - هَاشِمَة - درد استخوان و كاسه سره - و اهْتَشَمَ - همه شير را از پستان شتر دوشيد و نيز بمعنى لطف و مهربانى است .

هضم

: هَضْم سرى كه سست و بىمحتواست هَضَمْتُهُ فَانْهَضَمَ - مانند نى تو خاليش كردم چنان كه براى نواى نى آن را خالى ميكنند ، مزمار - همان نى است گفت :
وَ نَخْلٍ طَلْعُها هَضِيمٌ
- الشعراء / 148 خرمائى كه سر شاخه‌هايش سست و خالى از بار است و در هم فرو رفته ،
المفردات في غريب القرآن ( مفردات الفاظ قرآن با تفسير لغوى و ادبى قرآن ) ( فارسى ) — صفحة 521 | الراغب الأصفهاني / غلامرضا خسروى حسينى