سَخِرَ اللَّهُ مِنْهُمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ
- التوبه / 79 .
هزم
: اصل هَزْم گرفتن چيزى محكم در دست تا اينكه شكسته شود ( در اثر فشردن آن ) و بخاطر خشكى و فرسودگى مثل - پوست و چرم خشك كه مىتركد يا تركيدن پوست هندوانه و خربزه از اين واژه - هَزِيمَة است همانطور كه به معنى گريختن تعبير مىشود يعنى شكسته شدن لشگر هر شكستنى و خشك شدنى را هم با اين واژه تعبير ميكنند . خداى تعالى فرمود :
فَهَزَمُوهُمْ
بِإِذْنِ اللَّهِ - و
جُنْدٌ ما هُنالِكَ مَهْزُومٌ
مِنَ الْأَحْزابِ - الصاد / 11 أصابته هَازِمَةُ الدهرِ - يعنى روزگار او را فرسوده كرد و شكست ، يعنى - كاسرة - او را شكست ، مانند - فاقرة - پشتش را درهم شكست .
هَزَمَ الرعدُ - ابر شكسته شد و از هم باز شد در اثر رعد و برق . مِهْزَام - چوبى كه بچهها سرش را آتش ميزنند و با آن بازى ميكنند گوئى كه بجههاى ديگر را فرارى ميدهند .
هَزَمَ و اهْتَزَمَ - مرد ساده لوح و كودك رفتار .
هشش
: هَشّ در معنى نزديك به معنى - هز - است يعنى حركت دادن كه بر چيزى نرم واقع شود مثل زدن و ريختن برگ درخت بوسيله چوب دستى و عصا در آيه :
وَ أَهُشُّ
بِها عَلى غَنَمِي - طه / 18