فلان مَوْسُومٌ بالخير - او با نيكى شناخته شده است و در مؤنث فلانة مَوْسُومَةٌ او زيبا است يا ذات مِيسَمٍ - كه به همان معنى است .
قومٌ وَسَامٌ - مردمى خوشرو - مَوْسِمُ الحاجِّ - جاى معينى كه حاجىها جمع مىشوند جمعش مَوَاسِم است .
وَسَّمُوا - در آنجا جمع شدند مثل عرفوا - و حصبوا و عيدوا - در عرفات و رمى جمرات و عيد قربان اجتماع كردند .
وسن
: وَسَن و سِنَة - همان غفلت و بىخبرى است در آيه فرمود :
لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ
وَ لا نَوْمٌ - البقره / 255 يعنى خداوند براى لحظهاى هم از كائنات و آفرينش و احوال بندگان بى - خبر نيست كه مثل ما انسانها با خواب و چرت و غفلت مدتى از خود و همه چيز بىخبر بمانيم - رجلٌ وَسْنَانُ - مرد غافل .
تَوَسَّنَهَا - او را خواب فرا گرفت . و اگر كسى را هواى چاه بيهوش كند مىگويند - وَسِنَ يا أَسِنَ ، من - وسن را متصور خواب مىدانند نه حالت غش و بيهوشى .
وسي
: كسى كه موسى را كه از اين واژه است عربى بداند معنى آن را از تيغ آهنى مىگيرد و مىگويند - أَوْسَيْتُ رأسَهُ - سرش را تراشيدم .