نيست كه موجود نباشد مانند سخن ما در باره خداى عز و جل كه ميگوئيم او - واجب الوجود - است .
دوم واجبى كه شايسته است يافت شود و موجود باشد .
اما سخن فقهاء اينست كه واجب اگر انجام نشود صاحبش مستحق عقاب و مجازات است ، كه اين امر در باره صفتى است كه بر كسى عارض شود و به او برسد به صفات ذاتى انسان مانند اينكه بگويند انسان موجوديست كه با دو پايش راه ميرود و قامتش مستقيم است .
وجد
: وُجُود انواعى دارد اول وجودى كه با يكى از حواس پنج گانه حس مىشود مثل : وَجَدْتُ زيداً - زيد را يافتم و - وَجَدْتُ طعمَهُ - مزهاش را دانستم و چشيدم و صدايش را حس كردم تا با حس لامسه زبرى و سختى آن را فهميدم .
دوم : وجودى كه با نيروى غريزه و شهوت درك مىشود مانند اينكه ميگوئى گرسنگى را حس كردم و وجودى كه با نيروى غضب دانسته مىشود مثل وجود اندوه و خشم .
سوم : وجودى كه با عقل و خرد درك مىشود مثل معرفت و شناخت خداى تعالى و پيامبرى و نبوت وقتى كه در باره وجود خداى تعالى سخن ميگوئيم بمعنى علم مجردى است كه وجودش را درك و استدلال مىكند زيرا خداوند منزّه از اينست كه با حواس محسوس ما و ابزارهاى دانسته شود مثل آيه :
وَ ما وَجَدْنا
لِأَكْثَرِهِمْ مِنْ عَهْدٍ - الاعراف / 102 و
وَ إِنْ وَجَدْنا أَكْثَرَهُمْ لَفاسِقِينَ
- الاعراف / 102 اين چنين يافت نشدنى و معدوم بر چند وجه است :