.
كدح
: الْكَدْح : كوشش و رنج ، در آيه :
إِنَّكَ كادِحٌ
إِلى رَبِّكَ كَدْحاً - 6 / انشقاق ) واژه كدح مثل به كار بردن - كدم - يعنى فرسوده شدن و گزيدن دندانهاست .
خليل مىگويد : كدح - در معنى نزديك به - كدم - است « 1 » . .
كدر
: الكَدَر : نقطه مقابل صفا و پاكى است ، مىگويند :
عيش كَدِر : زندگى ناصاف و تيره و تار و آشفته .
كَدِرَة : مخصوص رنگ تار است .
كُدُورَة : در مورد ناصافى آب و ناهموارى زندگى ، هر دو هست .
هامش
مىگويد :ابوان يبيحوا جارهم لعدوّهم * و قد ثار نقع الموت حتّى تكوثرايعنى از اينكه خون همسايهشان بدست دشمنشان ريخته شود ابا مىكنند و مانع ميشوند و محققا مرگ و هلاكت زياد مىشود مگر اينكه اينان به فراوانى و زيادتى بخشش كنند .
( 1 ) كدح اصلش اين است كه چيزى بر چيزى تأثير بگذارد .
كدحه و كدّحه : وقتى است كه چيزى را خدشه دار كند ، و در آيه ( 6 / انشقاق ) عبارت( إِنَّكَ كادِحٌ )يعنى تو بدست آورنده و كسب كننده زحمت هستى - كدم - نيز گزيدن و اثر گزاردن و همچنين حركت و جنبش است ( مقائيس اللغه 5 / 165 .
واژه - كدح - در معنى تلاش و آزمندى و كار توأم با رنج نيز هست ( النهايه 4 / 155 ) .