در اين جا واژه - نفسه - يعنى ذات خداوند هر چند كه از نظر لفظ مضاف و مضاف إليه است و اقتضاى مغايرت دارد ، اما اثبات دو چيز از جهت عبارت و در حالت اضافه يك حقيقت را نشان ميدهد و از جهت معنى خداى تعالى از هر جهت يگانه و يكتا است عدهاى از دانشمندان گفتهاند ، اضافه شدن - نفس - به ضمير و خداى تعالى اضافه - ملك - است مقصود اينست كه خداى تعالى خودش نفوس اماره ما را از زشتىها بيم ميدهد ، و به صورت اضافه - ملك يعنى قدرت و احاطه بر ما بيان شده است « 1 » .
هامش
استثناء براى برحذر بودن از شر آنها خداوند شما را بيم ميدهد و او بر همه چيز تواناست ، روزى كه پاداش نيك و بد هر كسى به او برميگردد و او در حق بندگانش بسيار مهربان است .
( 1 ) هزاران سال است كه متفكرين عالم در باره واژه - جان و روان و نفس و روح يا حقيقت وجود آدمى انديشيده و سخن گفتهاند كه مشهورترين آنها سقراط است و بعد از اسلام هم مانند ابن سينا و در قرون اخير صدر المتألهين ملا صدراى شيرازى و بيشتر عرفا و حكما به اين امر پرداختهاند و خودشناسى را خداشناسى دانستهاند چنان كه از پيامبر صلّى اللّه عليه و إله نقل شده است كه - من عرف نفسه فقد عرف ربه - و از على عليه السّلام در نهج البلاغه نقل شده كه فرموده است - رحم اللّه امرا علم من اين و فى اين والى اين - درود خدا بر كسى كه بداند از كجاست و در كجاست و بسوى كجا روان است .لحظهاى در خود نگر تا كيستى * از كجا و ز چه هستى چيستىاما در طول تاريخ انديشه بشرى تنها ملا صدرا حقيقت نفس و روح را شناخته و آنها را دو مقوله جدا از هم ميداند چنان كه از قرآن استنباط كرده است و در چهار كتابش ( اسفار - مبدء و معاد - مفاتيح الغيب - و تفسيرش ) همه جا در آنها بحث .