« هر گاه خواستى فضيلت انسانى را بشناسى از او در باره عداوت يا كينهاى كه برايت از او بوجود آمده است بخشش بخواه . »
هامش
حتى خدا را هم بر راستگوئى خود به شهادت ميطلبد اما -وَ هُوَ أَلَدُّ الْخِصامِ- اى پيامبر اينان بدترين دشمنان اسلامند ، و چون از تو دور شوند كارشان فساد در زمين دسترنج و حاصل خلق به نيستى ميكشانند ( با احتكار ، زر اندوزى و فساد ) و در صدد قتل و كشتار نسل بشر بر ميآيند ، خداوند مفسدان را دوست ندارد -اللَّهُ لا يُحِبُّ الْفَسادَ- او فساد را هم دوست ندارد . از اين آيه هم به خوبى بطلان و پوچى جبرى مذهبان كه كارهاى زشت و گناهان و تبهكاريهاى سلاطين و ديگر مردمان را هم از خدا ميدانند ثابت مىشود كه -ظَهَرَ الْفَسادُ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ- فساد در دريا و زمين همه از كردار ناروا و ظالمانه خود انسانهاست و چقدر اين گونه شعرها يا سخنان فلسفى بر خلاف قرآن و حقيقت است كه گفتهاند :از خدا دان خلاف دشمن و دوست * كه دل هر دو در تصرف اوستبا اينكه آيه - ما رميت إذ رميت كه در جنگ بدر نازل شده و از معجزات و الطاف حقيه الهى است تعميم ميدهند و از سيه رويان گناهبار رفع مسئوليت نمودهاند كه :گر چه تير از كمان همى گذرد * از كماندار بيند اهل خرداين امر هم يكى از اشتباهات بزرگ سخنوران يا نويسندگان و پارهاى از علماست كه امور استثنائى را عموميت ميدهند و يا اينكه مسائل اخلاق فردى را دست آويز امور اجتماعى و سياسى كه سرنوشت امتى به آنها بستگى دارد قرار ميدهند گذشت و جوانمردى در امور فردى پسنديده است اما در جائى كه حقوق محرومان پايمال مىشود زورمندان و ستم پيشگان را مشمول گذشت قرار دادن با اصول اوليه اسلام مغايرت دارد كه گفت -وَ لا تَأْخُذْكُمْ بِهِما رَأْفَةٌ.