ابو زيد انصارى ميگويد : كَسَفْتُ الثوب اكسفه كِسْفاً : وقتى است كه جامه و پارچه را پاره كنى .
و نيز گفته شده : كسفت عرقوب الابل : عرقوب شتر را پى كردم ، بعضى گفتهاند - كسحت - است يعنى عرقوب يا پشت پايش را پاك كردم نه چيز ديگر .
كسل
: الْكَسَل : كاهلى و تنبلى كردن يا پس ماندن از انجام چيزى كه كاهلى در آن سزاوار نيست و به همين خاطر تنبلى و كسل مذموم و ناپسند شده است .
كَسِلَ ، يَكْسَلُ - اسمش - كَسِل و كَسْلَان - جمعش - كُسَالَى است در آيه :
وَ لا يَأْتُونَ الصَّلاةَ إِلَّا وَ هُمْ كُسالى
( 54 / توبه ) گفته شده : فلان يكسله الْمَكَاسِل : عوامل كسالت او را كاهل نميكند و از فعاليّت بازش نميدارد .
فحلٌ كَسِلٌ : نرينهاى كه از فحل باز مىماند .
امراةٌ مِكْسَالٌ : زن سست و تنبل كه از فعاليت باز مانده .
كسو
: الْكِسَاء و الْكِسْوَة : لباس و پوشش ، در آيه :
أَوْ كِسْوَتُهُمْ
( 89 مائده )