نجوت مجالدا فوجدت منه * كريح الكلب مات حديث عهد « 1 »
اگر نجوت - را بخاطر اين بيت به اين معنى حمل كنيم اين بيت دليلى بر آن معنى نيست ، بلكه ميخواهد بگويد : من بسوى او خيزش برداشتم و از بخار دهانش بوى سگ مرده يافتم .
نَجْوَة - بطور كنايه مدفوع انسان است ، ما أنجاه - او را بهبود نبخشيد .
استنجاء - دور كردن مدفوع يا دور كردن درد و اذيت آن از خود ، مثل تغوط - كه در همان معنى دفع مدفوع است كه خود را از زحمت خلاص كند .
و مثل استجمر - طلب سنگ كردن .
نَجْأَة - چشم زدن است ، در حديثى است كه
« ارفعوا نَجْأَةَ السائلِ باللقمة » .
نظر سائل يا متكدى را با لقمهاى بر طرف كنند .
نحب
: نَحْب نذرىست كه اداى آن واجب است ميگويند - قضى فلان نَحْبَهُ - يعنى به نذرش وفا كرد خداى تعالى گفت :
فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ
- الاحزاب / 23 و به كسى كه ميميرد و از دنيا ميرود تعبير شده است ، چنان كه ميگويد ، قضى اجله - را گذراند ، - و استوفى اكله - به همهء روزيش رسيد و دست يافت كه همگى بمعنى - قضى من الدنيا حاجته - است يعنى حاجتش را از دنيا ادا كرد
هامش
( 1 ) شعر از حكيم اسدى است تمام قصيدهاش در ج 10 ص 232 معجم الادباء ياقوت آمده است . يعنى به مجالد نزديك شدم دهانش را بوئيدم ديدم بوى سگى كه تازه مرده است ميدهد . ( مردار ) .