وقتى به كار ميرود كه به او بگويى - مهلا - اما - أَمْهَلْتُهُ - به او فرصت دادى در آيه گفت :
فَمَهِّلِ الْكافِرِينَ أَمْهِلْهُمْ رُوَيْداً
- الطلاق / 17 مُهْل - ته مانده روغن زيتون است گفت :
كَالْمُهْلِ
يَغْلِي فِي الْبُطُونِ - الدخان / 45 مانند مانده روغن در دلها ميجوشد ( كنايه از نوعى نوشيدنى ناگوار و معده سوز در باره دوزخيان است كه در دنيا دل ديگران را با ستم و ظلم و نامردمى به درد ميآوردند ) .
موت
: مَوْت مرگ و مردن كه بر حسب نوع زندگى متفاوت است .
اوّل : مرگى و مردنى كه نيروى ناميه يعنى رشد دهندگى كه در گياه و حيوان و انسان هست از بين برود مثل آيه :
يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها
- الروم / 19 و
أَحْيَيْنا بِهِ بَلْدَةً مَيْتاً
- ق / 11 دوم : مرگ با از بين رفتن نيروى حواس چنان كه در آيه گفت :
يا لَيْتَنِي مِتُّ
قَبْلَ هذا - مريم / 23 و
أَ إِذا ما مِتُّ لَسَوْفَ أُخْرَجُ حَيًّا
- مريم / 66 سوم : مرگى كه نيروى عاقله انسان بوسيله آن از بين برود و همان جهالت است مثل :