هر چند كه بر سر فعل مضارع در ميآيد و گاهى - الف - استفهام بر سرش در ميآيد - در آيات :
أَ لَمْ نُرَبِّكَ فِينا وَلِيداً
- الشعراء / 18 ) .
يا
أَ لَمْ يَجِدْكَ يَتِيماً فَآوى
- الضحى / 6 ) .
( الف بر سر - لم - استفهام تقريرى است يعنى چنين بوده ) .
( آيه اول در باره رشد حضرت موسى در فرعونيان است و آيه دوم حمايت خداى از پيامبر در دوران كودكى است ) .
لمّا
: لَمَّا اين كلمه به دو معنى به كار ميرود - اول براى منفى كردن فعل و بمعنى ماضى
هامش
و طاغوت بودن مىپنداشت و حال آنكه -وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ- پس فقرى كه به كفر ميانجامد فقر معنوى و دينى است نه مادى چنان كه همه ياران عزت يافته پيامبران و مبارزين راه خداى مستضعفين هستند پس رزق و نعمت و عزت حقيقى از آن اين گروه است و لا غير و از چنين عزتى و بهرهاى معنوى و ايمانى فقير و نيازمند بودن اساس كفر است . پيامبر و على عليه السّلام و اصحاب صفه كه ياران حقيقى اسلام بودند از نظر مادى در فقر بسر ميبردند ولى در ايمان در اوج عزت و عظمت .
البته هر فرد خدا پرست حقيقى هميشه براى محروميت زدائى خود و جامعه تلاش مىكند و ممكن است بيش از نياز خود و خانوادهاش داشته باشد اما آن افزونى در راه خدا و كار خير و دين و جامعه بمعروف مىرساند كه زهى سعادت مولوى ميگويد :چيست دنيا از خدا غافل شدن * نى طلا و نقره و فرزند و زنمال را گر بهر دين باشى حمول * نعم مال صالح خواندش رسول .