لبد
: خداى تعالى فرمود :
يَكُونُونَ عَلَيْهِ لِبَداً
- 19 / جن .
يعنى : همين كه پيامبر براى دعوت به توحيد قيام كرد نه تنها انسانها بلكه پريان نيز گرداگردش فراهم آمدند .
مفرد « لِبَد - لُبْدَة » است مثل عبارت :
كَاللُّبْدِ الْمُتَلَبِّد - يعنى مجمع و جمعيتى در حال اجتماع .
در مورد آيه فوق گفتهاند اجتماع آنها در اطراف پيامبر مانند موهاى يال گردن شير و يا همچون ملخان فراوان بودند و بر او فراهم ميآمدند و يا از « لبد » است يعنى ازدحامشان و زحمتشان بهم پيوسته بود . جمع « لُبْد » أَلْبَاد و لُبُود است .
« أَلْبَدْتُ السرجَ » زينى نمدين بر اسب نهادم « أَلْبَدْتُ الفرسَ » نمد زين بر - اسب نهادم مثل « أسرجته » زينتش كردم يا « الجمته » لگامش زدم و « الببته » بر گستوان و پوششى بر آن نهادم « لِبْدَة » : يك تكه نمد در مثال ميگويند :
هو امنع من لبدة الاسد - مانند سر و سينه شير فراخ و با ابهت است يا ترس از او و نزديك شدن به او با هيبتتر از نزديكى به يال و كوپال شير است .
لَبَدَ الشَّعَرَ و أَلْبَدَ بالمكان - مانند پشم و موى خيس و تر در آن مكان قرار گرفت .
لَبِدَتِ الْإِبِلُ لَبَداً - در خوردن علف و گياه زيادهروى كرد و به زحمت افتاد .
در آيه گفت :
مالًا لُبَداً
- 6 / بلد « 1 » .
هامش
( 1 ) آيه ششم از سوره بلد در مورد رفتار انسان در امور اجتماعى است ، .