فلان في لَبَبٍ رخىّ : او در آسايش است .
لَبَّيْكَ : اصلش از همان ساكن شدن در يك مكان يعنى از - لب و الب - است در آداب ذكر حج در خانه خداى و مراسم حج كه عبارت - لبيك اللهم لبيك - كلمه - لبيك - دو بار تكرار مىشود براى اينست كه گوينده آن ميخواهد دعوت خدا را به زيارت و حج دوبار اجابت كند و پاسخ دهد .
گفتهاند - لبيك - اصلش از - لبب - است كه حرف - ب - دوم به حرف - ى - تبديل شده است مثل - تظنيت - كه تظننت - است يا از عبارت - امراة لبة - گرفته شده يعنى مادرى كه به فرزندش محبت ميورزد كه در اين صورت تكرار كلمه لبيك - تكرار اخلاص بعد از اخلاص است و يا از - لب الطعام - يعنى خالص « حسب لباب » خاندان و اصلى ارزشمند و پاك .
لبث
: « لَبِثَ بالمكان » در آنجا اقامت گزيد و ملازم آن مكان شد : در آيه گفت :
فَلَبِثَ فِيهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ
- 14 / عنكبوت « 1 »
هامش
( 1 ) مربوط به رسالت نوح پيامبر عليه السّلام در ميان قوم ستمگر و ظالمى است كه ميفرمايد نوح نهصد و پنجاه سال ابلاغ خدا پرستى نمود و چون مردمى ستم پيشه بودند ايمان نياوردند و با طوفانى فراگير به هلاكت رسيدند .
بگفته مولوى :جمله ذرات زمين و آسمان * لشگر حقند گاه امتحانباد را ديدى كه با عادان چه كرد * آب را ديدى كه در طوفان چه كردآنچه آن بابيل با آن بيل كرد * آنچه پشه كلهى نمرود خوردآنچه بر فرعون ، زد آن بحر كين * و آنچه با قارون نمودست اين زمين .