و
وَ كانَ الْإِنْسانُ أَكْثَرَ شَيْءٍ جَدَلًا
- كهف 54 .
كه صفات كفران پيشگى و سستى و ستيزه خوئى ملازم انسان است و كمتر از او دور مىشود .
و در مورد شيطان ميگويد :
وَ كانَ الشَّيْطانُ لِلْإِنْسانِ خَذُولًا
- فرقان 29 و
وَ كانَ الشَّيْطانُ لِرَبِّهِ كَفُوراً
اسرا 27 .
« كان » هر گاه در معنى زمان ماضى به كار رود جائز است كه در كاربردش در آن صفات به حال خود باقى باشد چنان كه در آيات اخير ذكر شد : و نيز جائز است كه صفات ياد شده در چيزى يا شخصى كه با « كان » بيان شده فقط در گذشته بوده و تغيير كرده باشد مثل :
كان فلان كذا - ثم صار كذا .
يعنى فلانى چنين بود و چنين شد ، در چنين مواردى فرق نميكند كه زمان مورد نظر يعنى زمانى كه « كان » در آن به كار رفته بسيار دور و يا گذشته بعيد باشد مثل اينكه گفته شود « كان في اوّل ما أوحد اللّه تعالى » يعنى در سر آغازى بود كه خداى تعالى آفرينش بوجود آورده است و ايجاد كرده است و يا اينكه به كار بردن « كان » در زمانى باشد كه فقط يك لحظه از وقتى كه سخن در آن مورد ميگوئيم گذشته باشد ، براى هر دو مورد .
1 - مثل اينكه بگوئى « كان آدم كذا » آدم چنان بوده .
2 - يا اينكه گفته شود « كان زيد هيهنا » زيد اين جا بود ( كه در عبارت اول از چگونگى خلقت آدم و در عبارت دوّم از يك لحظه قبل سخن گفتهايم ) بطورى كه ميان تو و زمانى كه از بودن « زير » خبر ميدهى كمترين زمانى فاصله است .