است كه ملاحسين شرف مصاهرت با جامى را داشته و فخر الدين على « صبيهزادهء مولانا جامى است » « 1 » و بهرحال فخر الدين على نه دخترزادهء سعد الدين كاشغرى و نه دخترزادهء جامى است ، بلكه داماد آن يك و همداماد اين يك .
ولادت فخر الدين على در اواسط نيمهء دوم قرن نهم اتفاق افتاده و جوانى او بيشتر در هرات ، در حجر تربيت پدر فاضلش ، انجام گرفت و چنان كه امير عليشير نوايى گفته در آغاز حيات « جوانى درويشوش و دردمند و فانىصفت » بود « 2 » و در طريقهء نقشبنديان برياضت و مجاهدت اشتغال داشت و به همين سبب دوبار بسمرقند رفت و شرف صحبت خواجه عبيد اللّه احرار حاصل نمود و شايد همين ارتباط معنوى با نقشبنديان موجب وصلت و مصاهرت او در سال 904 ه با نوادهء خواجه سعد الدين كاشغرى بوده است . ارادت خاص صفى نسبت به مولانا عبد الرحمن جامى هم از همين سرچشمه آب مىخورد و بسبب همين ارادتست كه صفى استاد جام را در كتاب رشحات عين الحيوة و در كتاب لطايف الطوايف همواره بنام « مخدوم » ياد نموده .
فخر الدين على بعد از طى مدارج تحصيل و كسب كمالات جاى پدر را در وعظ و تذكير گرفت و اين شغل را بعد از زوال دولت تيمورى در خراسان ، و در عهد تشكيل دولت صفوى و يا در گيرودار حملات ازبكان بر آن شهر و بر خراسان همچنان ادامه داد . مثلا خواندمير اشتغال او را بدين شغل و بجانشينى پدرش در سال 929 تصريح نموده « 3 » و نيز خود فخر الدين على باقامت خود در هرات هنگام محاصرهء آن شهر بسال 938 بوسيلهء ازبكان اشاره كرده و از آن در آغاز كتاب لطايف الطوايف به « حبس يك ساله » تعبير نموده است . چنان كه مىدانيم اين « حبس يك ساله » فخر الدين صفى و ديگر هرويان با حملهء شاه تهماسب بر خراسان و فرار ازبكان پايان يافت « 4 » .
بعد از اين واقعه فخر الدين على ، چنان كه در مقدمهء لطائف الطوائف گفته ، در سال
هامش
( 1 ) - رياض العارفين ص 163
( 2 ) - مجالس النفائس ( لطائفنامه ) ، تهران ، ص 98
( 3 ) - حبيب السير ، ج 4 ، ص 346
( 4 ) - احسن التواريخ روملو ، ذيل وقايع 938 و 939