و در قسمت شرقى ايران هم هنوز فرصتى در راه تغيير وضع پيشين براى جهانگشاى صفوى حاصل نشده بود .
بر رويهم بايد گفت كه عهد مورد مطالعهء ما يك دورهء فرهنگى خاص است كه از سالهاى آخر قرن هشتم آغاز شد ، و باواخر زندگى شاه اسمعيل اول پايان پذيرفت ، و طبعا در ابتداى خود دنبالهء وضع عهد پيشين را داشت و در پايان خود مقدمهيى براى وضع خاص فرهنگى در دوران بعد گرديد ؛ و دورهء صفوى با تحولات فرهنگى مشهور خود نتيجهء قاطع و روشنى است از قيام شاه اسمعيل صفوى ، و بدين علت و نيز بعللى كه در سطرهاى گذشته بيان شده ، مطالعات خود را در وضع اين عهد تا پايان حيات مؤسس سلسلهء بزرگ صفوى امتداد خواهيم داد .
تيمور و تيموريان
در فصل اول از مجلد سوم اين كتاب گفتيم كه امير تيمور گوركان از سال 782 ه . حملات خود را بايران شروع كرد ، و اين بعد از فتوحاتى بود كه در ماوراء النهر و خوارزم و دشت قفچاق نصيب او گرديد . در سالهاى ميان 782 - 787 خراسان و مازندران و گرگان به تصرف « امير صاحبقران » درآمد و سپس يورش سهسالهء او از سال 788 تا سال 790 بايران آغاز شد و او در اين مدت قسمت بزرگى از اين سرزمين را ، تا گرجستان و ارمنستان از طرفى و فارس از جانبى ديگر ، بطاعت خود درآورد ، ولى كار نهائيش در تسخير ايران با يورش پنج سالهء او ، كه از سال 794 تا 798 هجرى صورت گرفته بود ، انجام يافت و بعد ازين فتوحاتست كه امير گوركان بهندوستان حمله برد و دهلى را به تصرف خود درآورد و آنگاه از سال 802 تا 807 را بكشاكش با سلاطين روم و شام و مصر گذرانيد ، و در شعبان سال اخير ( يعنى سال 807 ) ، هنگامى كه بفتح چين مىرفت ، سر پرغرور خود را به خاك سياه برد و جهانى را از شر خود فارغ ساخت .
وى مردى بود بلندهمت و دلير و قوىپنجه و لشكركش و لشكرشكن ، اما در سختگيرى و سختكشى بالادست نداشت . قتل عامهاى او در بلاد خراسان و عراق عجم و شام و روم و هند معروفست و عجيب است كه با اين همه مردم اوبارى نسبت بزهاد و مشايخ صوفيه