دعوىّ تو گر تمام بودى * بر كُه نظرت حرام بودى
صدباره ندايم آمد آن دم * مايل نشدم بسوى آدم
يكتا شدن از نشان ياريست * پيمانشكنى نه دوستداريست
چون قصهء درد خود فروخواند * موسى بجوابش اين سخن راند
كز خيرهسرى چو سركشيدى * ناكام بديدى آنچه ديدى
ابليس بپاسخش دگر بار * بگشاد عبارت گهربار
گفت آنچه درون پرده راندند * با هيچ نظارگى نخواندند
طشتى است مرا فتاده از بام * بانگش به همه رسيده ناكام
من بر سر كار بىتفكّر * از من همه خلق در تحيّر
آنجا كه سخن همه همو گفت * حقّا كه كن و مكن نكو گفت
گفتند و بهانه گشت فعلم * از روى دگر زدند نعلم
بسيار كسان كه ره سپردند * يك نكته ازين بسر نبردند
موسى ز حديث او برآشفت * بازش بطريق امتحان گفت
كاى سخت جواب سست بنياد * بر تو گذرد كازو كنى ياد
گفت آنكه برآرد از من اين جوش * يك لحظه كجا شود فراموش
امروز بهرچه آزمودم * مجموعترم از آنچه بودم
چون علّتم از ميانه برخاست * آسوده شدم بهانه برخاست
با خود چو نماند گفتوگويم * من عاشق او ز بهر اويم
در راه حقيقت و مجازى * اينست كمال عشقبازى
آنكو نه بدين سخن وفا كرد * دعوىّ قلندرى خطا كرد
شبلى چو درين تحيّر افتاد * روزى دَرِ اين سؤال بگشاد
آمد بَرِ آن جهانِ پرشور * مقبول ازل حسين منصور
پرسيد كه اين چه كارسازيست * در حقّه نگر چه مهرهبازيست
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 760
مساهمون: ذبيح الله صفا
ص٧٦٠