عشق از تو نهايت تو خواهد * هى هى نه حكايت تو خواهد
معشوقه كجا و عاشقى چيست * از علّت هردو عشق خاليست
اين نكته ز ما و من جدا كن * انديشهء اين و آن رها كن
آن قلزم وحدتست حاصل * در حوصلهء تو اى حواصل
سيمرغ جهان بىنشانست * سرچشمهء روحش آشيانست
سوزندهء صد هزار خرمن * رويش نه بقبلهء معيّن
بيگانه نگشت و آشنا نيست * پيوند ندارد و جدا نيست
اينجا بحقيقتى رسد مرد * كاز محنت كفر و دين شود فرد
آنگه نه زيان نه سود باشد * يك قبله و يك سجود باشد
( از زاد المسافرين )
يك روز كليم آرزومند * برجست و گليم در برافگند
چون ذره ز نور عشق مىگشت * گرد سَرِ كوه طور مىگشت
پيش آمدش از طريق تحقيق * محروم درِ سراى توفيق
رسوا شدهء جهان تلبيس * محنتزدهء زمانه ابليس
موسى نفسى نهفته بگذاشت * با او سخنى بلند برداشت
گفت اى ز خط امان گذشته * يكباره سيه گليم گشته
اى بر سر تو خطى ز حرمان * اى تافته سر ز خطّ فرمان
آمد چو اشارت سجودت * چندان رگ گردن از چه بودت
گفتا سخن تو حَلّ كنم من * خود قبله چرا بَدَل كنم من
با غير چرا قرار گيرم * يك دل بود و دو يار گيرم
من با دگرى فرانباشم * من همچو تو بىوفا نباشم
ديدار طلب كنى پس آنگاه * در كُه نگرى نباشد از راه