چه سهمها كه دهد ابروى كماندارش * چه شورها كه كند پستهء شكر شكنش
زمانه كرد بهر گوشه فتنهيى بيدار * چو برگرفت سر از خواب چشم پرفتنش
نميرد آنكه شبى تنگ در برش گيرد * مگر ز آب حيات آفريدهاند تنش
چه التفات سوى شمع انجمن دارد * كسى كه طلعت ماهست شمع انجمنش
چو با دهانِ بهم غنچه لاف زد ، لب او * هزار خردهء نازك گرفت بر سخنش
گرفت روى زمين را به حُسن چون مه از آنك * به چشم مهر درآورده زبدهء زمنش
حسين خلقتِ احمد شعارِ حيدر دل * كه احمدست علىوار سيرت حسنش
* *
جيب باغ از گذر باد خزان پرذَهَبست * ساقيا آب رزان ده كه زمان طَرَبست
آب حيوان كه حيات ابدى دادهء اوست * غالب آنست كه همشيرهء بِنْتُ العِنَبست
عيش اگر در رمضان بود محرم بر ما * سلخِ شوّال چرا غرّهء ماه رجبست
روز كوته شد اگر مىطلبى فرصت عيش * عِوَضِ كوتهىِ روز درازىِّ شبست
بود قُواره ز پيراهن كافورى روز * شب كه در پاى كشان دامن مشكين سلبست
پيش ازين عامل بازار چمن بود صبا * گشت معزول و كنون ناظر دار الحَسبَست
تا زبان سينهء آتششده پيچان در چوب * همچو ماريست كه پيچيدن او در قَصَبست
گرمى مهر چو از طبع هوا بيرون رفت * بچه علّت دل باد از خَفَقان در تَعَبست
مُنْحَرِف گشت مزاجاتِ عناصِر زخَريف * لاجَرَم خاك مرض دارد و در آب تبست
سيمپاشىِّ كف ابر و زرافشانى باد * هردو از خاطر دستور جهان مُكْتَسبَست
ميرِ آصِفْ كفِ جَمْ مرتبه عبد الرّحمن * كه خطابش ز فلك صاحب عالى نسبست
* *
اى دل درين سراچهء خاكى مكن مقام * از تنگناى جسم بصحراى جان خرام
واثق بعمر و دولت فانى مشو كه نيست * چون عهد عمر دولتِ دهروزه را دوام
تاكى چو نرگست همه در سر خيال خواب * تاكى چو لالهات همه در دل هواى جام