سخن و نكتهپرداز .
از سخنان اوست :
چو برگرفت سر از خواب چشم فتّانش * كمين گشاد ز هرگوشه تير مژگانش
ببرگ ريزِ فراق ار چه زرد كرد ورق * نهال جان ز غم روى چون گلستانش
بنو بهار هوايش اميد آن دارم * كه بشكفد گل و صلى ز باغ هجرانش
چو ديدمش خط مشكين به زير لب گفتم * دميده تازه نباتى ز شكرستانش
ز بهر راتب جانها نوشت كاتب صنع * برات آب خضر بر چَهِ زنخدانش
ببين كه در دل من روى او چو آتش زد * چگونه دود دل من گرفت دامانش
نوشتهاند ز عنبر بگرد كافورش * خطى كه از بن گوش است بنده ريحانش
نهفتهاند در اطراف درج ياقوتش * دو رسته دُر كه بجان خادمست مرجانش
سواد مملكت دل كه بارها غم عشق * فرو گرفت و ليكن نكرد ويرانش
خراب مىكند آن فتنهگر بگوشهء چشم * ز بيم شاه جهان كرده است پنهانش
اگر مهابت شاهش بگوشه ننشاند * جهان خراب كند چشم نامسلمانش
مغيث دين مهِ اسلام پادشاه احمد * كه پشت چرخ دوتا شد ز بار احسانش
* *
نوشت خامهء قدرت ز مشك بر سمنش * خطى كه كلك قضا زد رقم بنام منش
مرا ز خطّ چو ريحان او محقّق شد * كه از بنفشه غباريست گرد نسترنش
بگفتمش چه سياهيست خطّ مشكينت * كه شد ز راه خطا در حد ختن وطنش
جواب داد كه خونخواره هندوييست كه هست * ز حدّ شام بر اطراف روم تاختنش
قدش كه غيرت شمشاد و رشك سرو سهيست * چمان چمان گذرى اوفتاده بر چمنش
ز شرم سرو سرافراز خشك برجا ماند * چو ناروايى خود ديد پيش نارونش
مهى كه خوابگه نرگسست نسترنش * بتى كه تكيهگه سنبلست ياسمنش
بمجلسى كه گهر ريخت درج ياقوتش * بگوشهيى كه كمين ساخت ترك تيغزنش