جهان خاتون غير از شاه شجاع مظفّرى كه گفتهايم سلطان احمد بهادر خان بن شيخ اويس ايلكانى را نيز كه از 784 تا 813 پادشاهى مىكرده ، مدح گفت و از اينجا معلوم مىشود بعد از برافتادن پادشاهى خاندان اينجو ( سال 758 هجرى ) لا اقل سى سال ديگر و يا بيشتر از آن زيسته و وفات او مسلما بعد از سال 784 اتفاق افتاده است .
از ديوان جهان خاتون دو نسخه در دستست كه هردو در كتابخانهء ملّى پاريس محفوظ است . ازين دو نسخه يكى كه ظاهرا بامر و تحت نظر جهان خاتون كتابت شده نسخهء
suppl . 763
از مجموع نسخ خطّى فارسى كتابخانهء مذكورست ، و نسخهء ديگر كه از روى نسخهء نخستين نوشته شده شمارهء
Suppl . 1102
از مجموعهء نسخ خطّى فارسى را دارد .
مجموع اشعار جهان خاتون را متجاوز از 5500 بيت مىتوان تخمين زد « 1 » . اين اشعار عبارتست از چند قصيده و ترجيعبند و مقطّعات و غزلهاى متعدّد و رباعيهاى بسيار . اشعار وى خاصّه غزلها و رباعيها شيرين و عاشقانه و گاه متضمّن مدح است .
زبانش ساده و اشعارش متمايل بسلاست و بندرت مقرون باشتباهات لفظى ولى فاقد مبالغه كاريهاى شاعران استاد و بررويهم متوسط است . از ديوان اوست :
بر مثال نامه برخود چند پيچانى مرا * چون قلم تاكى بفرق سر بگردانى مرا
چند بفريبى بتقرير و بتحريرم دگر * اينچنين نادان نيم آخر تو مىدانى مرا
شاهباز وصل ما در دست تو قدرى نداشت * كز هوا در دست آوردى به آسانى مرا
ز آتش دل همچو خاكى چند بر بادم دهى * وز دو ديده در ميان آب بنشانى مرا
هم ز اوّل روز دانستم كه در سوداى تو * حاصل ديگر نباشد جز پريشانى مرا
خاك ره گشتم كه آويزم مگر در دامنت * تا بكى جانا چو گرد از دامن افشانى مرا
دردم از حدّ رفت بنشين يكدم اى جان جهان * كاندرين دردم تو درمانى تو درمانى مرا
* *
هامش
( 1 ) - مرحوم سعيد نفيسى آن را چهارده هزار بيت تخمين كرده است و نمىدانم چرا ( تاريخ نظم و نثر در ايران ص 216 )